خرید بک لینک

نوشته اند که:

امیرالمومنین آمد فاطمه اش را به خاک بسپارد.

گریست و رو کرد به رسول خدا و گفت: ای رسول خدا، ودیعه گرانبهای تو اینک به سوی تو بازگشت. و آنچه نزد من بود حالا پیش توست.

ولی اندوه من همیشگی است و شبهای من به بیداری خواهد گذشت تا اینکه من نیز نزد شما بیایم و آرام بگیرم.

ای رسول خدا!

از دخترت بپرس و اصرار کن تا بگوید که چگونه امت تو دست در دست هم به او ستم کردند…


پ.ن:

چگونه مرگ یک مادر چهل تن متهم دارد؟...


و اشک سلاح است...بی تیغ...بی شمشیر...

برچسب: نویسنده: سارا رحمانی تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 2:02

صفحه بندی